ســــــــکوت قـــــــلــب

برای باز شدن عکس ها راست کلیک کرده و گزینهshow picture را بزنید

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات

ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 16705
تعداد مطالب : 47
تعداد نظرات : 28
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



 

چند توصیه به دخترها برایه اینکه یه پسر گیرشون بیاد

 

۱) يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه

2) ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3) در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه

 مي رنجم.

4) سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5) تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6) دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن

 لطيفتون كج مي‌شه.

7) پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8) رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، دچار مشكل

هستن...!

9) توي اجتماع فر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا

 هستن كه شاه دوماد مي‌سازن واستون.

10) يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و

ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11) در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش

 سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12) مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم

هستيم.

13) سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد

 كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14) تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در

حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15) بالاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه

 اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و

 جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

..

فرق درس خوندن دخترها و پسرها                

 

 

 دخترها: 

بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.


  و اما پسر ها:

يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

 

 


 

بوووووووووووووووووووووق !
- مستقيم ؟
- کجا حاج خانوم ؟
- مستقيم ميدون ولی عصر !
- بيا بالا ...

يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...
ميشينن عقب ... يه

خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...

- مامان من بستنی ميخوام ...
- پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....
- نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!
- عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....
- مامان اگه برام
بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
- پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ...
- نه من الان بستنی ميخوام !!!
- آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...
- من الان الان ميخوام ! ااااار اااااااار !
- حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....
- باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی !

يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ...
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه ....

راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :

- آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين دليل نميشه که شما برينی به ماشين من ....

 

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

دیدگاه..

 

پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از
این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم




دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

 

 

 

 

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

چگونه ازدواج كنیم(طنز)

 در راستای اینكه ازدواج یكی از مواردی است كه امروزه خواب و خیال جوانان پاك و متین شده است، موارد زیر جهت اولین گام برای ازدواج توصیه می شود خواستگاری و روشهای آن

 1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بیبی صغرای معروف و آبجیجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونههای مردم كنیم تا دختر بیچاره اونارو با ذره بین كنكاش كنن و هزار و یك عیب روش بذارن و چای و میوهای خورده عزم را برای یافتن دختر شاه پریان جزم نمایند. و همینطور هی برن و هی بیان تا یكی رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببینیدش و تموم.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بیفتین توی خیابونای خلوت و تا از یكی خوشتون اومد بریدجلو و خیلی مودبانه باهش آشنا بشید و بعد دستش رو بگیرید ببرید توی یك كاباره و بعد از شنیدن ترانهای از مرضیه ازش درخواست ازدواج كنید و اونم یه لبخند شرم گینانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگین.

3- مثل همین زمان رفتار كنین و برین دانشجو بشین و توی دانشگاه با یكی سر حرف رو باز كنید و بعد كمكم ازش خوشتون بیاد و بعد براش نامه بنویسید و یواشكی بهش بدید و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بیسروصدا عقد بشین و سر كلاس همش به هم نگاه كنید.

4- مثل زمان آینده رفتار كنید و به دوست دخترتون بگین یك نفر براتون پیدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون یه شاخه گل بخرید و برید خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اینكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشید.

5- روش خشنتری هم هست كه باید یك شیشه اسید بخرید و برید سر راه طرف و تهدیدش كنید كه یا زنتون بشه یا شیشه اسیدو روی خودتون میریزید. ویا اصلا میشه هیچكدوم ازین دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسیر عادی زندگی رو طی كرد. پیشنهاداتی برای عدم ترشیدگی دوشیزگان محترم 1- یقه اولین خواستگار رو بچسبید كه شاید تنها شتر بخت شما باشه. 2- ناز و لفت و لیس رو بذارید كنار. 3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان كه میگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسایه می رنجم. 4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر كه برین همچین بگی نگی از دهن میافتین. 5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج كنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشید. 6

- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون كنید، یه وقت كتابشو دور گردنتون آویزون نكنید كه گردن لطیفتون كج میشه.

7- پسرهای فامیل بهترین و در دسترسترین طعمهها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

8- رو شكل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشكل...! 9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بیبی عذرا نشست و برخاست كنید، همینا هستن كه شادوماد میسازن واستون.

10- یه كم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و كرم شب و روز و ماسك خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.

11- در پوشش دقت كنید، لباس چسب و كوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می كنه، یه پوشش سنگین و اندكی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه. 12

- مهمون كه میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی كنید، خلاصه یه چشمه بیاین كه بعله ما هم هستیم.

13- سعی كنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد كه دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...

14- تا مامانه و باباهه میگن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حركات و سكناتتون این نظر رو تایید كنید و دنبالشو بگیرید. 15

- بلاخره اگه خدای نكرده میخواین جزو اون یك میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملكت دوماد شن، كه نمی شن) هر چی دارید، رو كنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم كمالات و هنر مندیاتتونه. 16

- و اینو بگم كه از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی كه با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یهپارك خلوت دارید معاشقه می كنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش كار ندارم. 17

- ...و آخرین توصیه اینكه عوض اینكه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل كبك سرتونو زیر برف كنید یه خورده به فكر زندگی آیندهتون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید.

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: شنبه 24 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

از کلیه دوستان ممنونم که اومدند ونظر گذاشتن و خواستن تبادل لینک داشته باشیم

شما اول منو با اسم سکوت قلب لینک کنید و در قسمت تبادل لینک عنوان و آدرس خود را بنویسید

ممنون

من زیاد وقت اومدن به نت رو ندارم

بازم ممنون

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

بی قرارم

 

ترکم مکن ای عشق من بی همزبانم

تنها تو یی ای نازنین آرام جانم

اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد

دل را سپردن تا ابد معنا ندارد

سر در گریبانم کسی هم درد من نیست

از عشق جز آلودگی چیزی ندیدم

از فصل های دوستی من دل بریدم

این زندگی دیگر سرو سامان ندارد

دیگر به عشق من کسی ایمان ندارد

دیگر نمی داند که را باید صدا زد

این قلب را تا کی به طوفان بلا زد

من باغبان فصل های انتظارم

تو خوب می دانی من اینجا بی قرارم

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

خودت شاهد باش!

خدایا شاهد تنهاییم باش  

 

بین غم ها تنها ناجی ام باش  

 

پر پرواز من دیریست بسته  

 

تو بگشا و در آزادیم باش  

 

اسیر موج های تند خشمم  

 

تو آرام دل دریاییم باش  

 

دل خسته خریداری نداره  

 

تو خواهان صفای ذاتی ام باش  

 

در این آشفته بازار محبت  

 

تو تنها شاهد ارزانیم باش

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

منم اینجام حواست به منم باشه


حواست به منم باشه هنوز داغون داغونم 


هنوز از سردی آهم نه میگریم نه میخونم

حواست به منم باشه دارم جون میکنم بی تو


چه معصومانه هر لحظه معنا میکنم درد و

حواست به منم باشه هنوز درگیر احساسم


به جز تو حتی من گاهی خودم رو هم نمیشناسم

حواست به خدا باشه تو که اینقدر بی احساسی


تو که از من به جز اسمم نه میدونی نه میشناسی

حواست به منم باشه

خدایا از تو دلگیرم دارم ازغصه میمیرم


چرا قسمت همین بوده که محتاج و زمین گیرم


نه آغوشت و میبینم نه اجابت میکنی دردم


یه کاری کن من از اینجا به اغوش تو برگردم

یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیدا شه


نذارم منتظر بیشترحواست به منم باشه


حواست به منم باشه

خدایا زندگی اینجا کنار ادمها سخته

 

 تو دنیا هر کی بدتر بود چرا بی درد و خوشبخته


خدایا کفر حرف من نذار لبهام به حرف واشه


برای رفتن از دنیا حواست به منم باشه

یه کاری کن بیام پیشت رو لبهام خنده پیدا شه


نذارم منتظر بیشترحواست به منم باشه



حواست به منم باشه هنوز داغون داغونم


هنوز از سردی آهم نه میگریم نه میخونم



حواست به منم باشه....

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

مصاحبه با خدا

مصاحبه با خدا

 

 

در رویا دیدم که با خدا مصاحبه میکنم.او از من پرسید"پس دوست داری با من مصاحبه کنی؟"

 

گفتم:"اگر وقت داشته باشید"

 

 

لبخندی زد و گفت:"زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد.چه سوالی در ذهنت داری؟"

 

پرسیدم:"کدام رفتار انسان است که تو را شگفت زده میکند؟"

 

خداوند پاسخ داد:"ادم ها از بچه بودن خسته می شوند.عجله دارند بزرگ شوند و بعد

 

ارزو دارند دوباره به دوران کودکی برگردند."

 

 

برای لحظاتی سکوت کردیم و بعد پرسیدم:"دوست داری به عنوان یک پدر

 

کدام درس زندگی را به فرزندانت بیاموزی؟"

 

جواب داد:"دوست دارم یاد بگیرند که تنها چند ثانیه طول میکشد تا قلب کسی که

 

دوسش دارند را زخمی کنند ولی شاید سال ها طول بکشد  تا این جراحت التیام یابد."

 

من از خدا تشکر کردم و گفتم:"ایا چیز دیگری هم هست که بخواهی فرزندانت بدانند؟"

 

خداوند لبخندی زد و پاسخ داد:"فقط این که بدانند من اینجا و با انها هستم....همیشه."

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

طنز

 

این یه شعر طنزه که شاید باید الگوی خیلی ها باشه:

الهی به مردان در خانه ات به ان زن ذلیلا ن فرزانه ات


به انانکه در بچه داری تکند یلان عوض کردن پو شکند


به انانکه با ذوق وشوق تمام به مادر زن خود بگویند مامان

به انانکه دامن رفو میکنند زبعد رفویش اتو میکنند


مادران ظا هر پدر


الهی به اه دل زن ذلیل به ان اشک چشمان ممد سبیل


که مارا براین عهد کن استوار ازاین زن ذلیلی مکن بر کنار

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

شــــــعــــــــر

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم 

 

سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم

. گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

. که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم

داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم

دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی

از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی

 

تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن

خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

چرا؟

 

چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟

چرا تو شهروند و رفاه چشم میدوزن به سبد همدیگه؟

چرا از تو ماشین پوست پرتقال می ریزن بیرون؟

چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟

چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟

چرا مردها مناسبت ها رو فراموش میکنن؟

 

چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟

چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟

چرا زن ها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟

چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟

چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟

چرا سه تار سه تا تار نداره؟

چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟

چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟

چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟

چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟

چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟

چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟

چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟

چرا ؟

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

از دست اصفهانیا!!

 

 

اتفاق جالبی که در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت

180 کیلو متر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش رو متوقف می

کند. پلیس میاد کنار ماشین و میگه گواهینامه و کارت ماشین ! اصفهانی با لهجه ی غلیظی میگه :م

ن گواهینامه ندارم.این ماشینم مالی من نیست.

کارتا ایناشم پیشی من نیست.
 
من صاحب ماشینا کشتم ا جنازاشم انداختم تو صندوق عقب.چاقوشم صندلی عقب گذاشتم.حالاوم داشتم
 
میرفتم از مرز فرار کونم که شوما منو گیریفتین.
 
مامور پلیس که حسابی گیج شده بود بی سیم می زنه به فرماندش و عین قضیه رو گزارش میدهد و
 
در خواست کمک فوری می کنه فرمانده اش هم به او می گه که کاری نکند تا او خودشو برسونه.
 
فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می رسوند و به راننده اصفهانی می گوید:
 
اقا گواهینامه؟
 
 اصفهانی گواهینامه اش رو از تو جیبش در میاره و به فرمانده می دهد. فرمانده می گه اقا کارت
 
ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین که به نام خودش بوده در میاره و می دهد به فرمانده فرمانده که روی
 
صندوق عقب چاقویی پیدا نکرده عصبانی دستور می دهد تا راننده در صندوق عقب را باز کند.
 
اصفهانی در صندوق رو باز می کند و فرمانده می بینه که صندوق هم خالیست .
 
فرمانده که حسابی گیج شده بود به اصفهانی میگه "پس این مامور ما چی میگه؟"
 
اصفهانی می گوید :
 
چی میدونم والا جناب سرهنگ.لابد الانم می خواد بگه من 180 تا سرعت می رفتم

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

چت با خـــدا

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

 

گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ...

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 

گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 

 

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ...

     .:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟      

 

گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...

     .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  

 

گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

 

گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 

 

گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

 

گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

 

گفتی:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ... 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

قطاری که به مقصد خدا میرفت

 قطاری که به مقصد خدا می رفت، لختی در ایستگاه دنیا

توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟

کیست که رنج و عشق را توامان بخواهد؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است ، تنها برای گذشتن؟

قرنها گذشت، اما از بی شمار آدمیان، جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند، از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم میشد، قطار می گذشت و سبک می شد، زیرا سبکبالی قانون راه خداست.

سر انجام قطار به ایستگاه بهشت رسید. پیامبر گفت: اینجا بهشت است. مسافران بهشتی پیاده شوند، اما اینجا ایستگاه آخر نیست!

 مسافرانی که پیاده شدند، بهشتی شدند. اما اندکی، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: درود بر شما، راز من همین بود. آن که مرا می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید، دیگر نه قطاری بود و نه مسافری..."

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

اسم شما به ژاپنی

 

 

طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنید .

A-ka       B-tu     C-mi     D-te     E-ku


F-lu     G-ji     H-ri     I-ki     J-zu


K-me     L-ta     M-rin     N-to     O-mo


P-no     Q-ke     R-shi     S-ari     T-s


U-do    V-ru    W-mei    X-na    Y-fu   Z-zi

 

هر کی دوست داشت اسمش رو تو نظرات بگه

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

مشخصات یه دختر خوب و اصیل!!!

 

 

یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه

یه دختر خوب بیشتر از ۳ ساعت توی حموم نمی مونه

یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه

یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) ۱۰۰۰۰۰ تا دروغ نمی گه

یه دختر خوب از مثلاً ۶ ساعت وقت کلاس خودش ۵ ساعتش رو نمی پیچونه

یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه

یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری

یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمی شه

یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده

یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه

یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه

یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید ۱۰۰۰۰ تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره

یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه

یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی – کبری= شانی)

یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟

یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو!

یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو

به در و دیوار اتاقش نمی زنه

یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند

و در پایان بازم خواستم بکم که دختر خوب اصلا وجود ندارد

مدیریت  : این متن تنها برای طنز و لحظاتی شادی و سرگرمی منتشر گردیده است و قصد توهین به هیچ

 قشر خاصی مد نظر نیست. بابا خودمون دختریماااااااااااا!!!

 

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

مقايسه وضعيت زندگي يک مهندس ایرانی و يک کارگر افغاني (طنز)

درآمد روزانه مهندس : برو آخر برج

 افغاني :20 تا 25 هزار تومان کارکرد روزانه

 مهندس : 8 تا 10 ساعت

 افغاني : 6 تا 8 ساعت

 ساعت خواب مهندس : 4 تا 6

 ساعت افغاني :10 ساعت شب + 2 ساعت ظهر

فاصله منزل تا محل کار مهندس : 10 تا 50 کيلومتر

افغاني :5 تا 20 متر

 درآمد ماهانه (با سابقه‌ي مشابه) مهندس : 250 تا 400 هزار تومان

افغاني : 500 تا 750 هزار تومان

ماليات مهندس : هرچي زورشون برسه

 افغاني : هاااا؟!!

بيمه مهندس : 40 تا 80 هزار تومان

افغاني :اي بابا!!

 ميزان تحصيلات مهندس : 16 تا 20 سال

 افغاني : تحصيلات چيه؟!!

 وسيله کار مهندس : مغز + خودکار بيک + زبان

 افغاني : کلنگ + فرغون

اميد به زندگي مهندس : 40 تا 50 سال

 افغاني : 120 سال

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

چقدررررر خنده دار!!!!

اگه خوندید یه کم بش فکر کنید کم کمش ۳۰ ثانیه

 چقد خنده داره ؛ که هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ زیادی به نظر میاد؛ اما خرید های چند ده هزاری به چشم نمیاد!

چقد خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت ، دیدن فیلم به سرعت می گذره

چقد خنده داره که خواندن یک صفحه از قرآن یا کتاب دعا؛ برایمان خیلی سخت و خیته کننده است اما خواندن 100 صفحه از پر فروش ترین رمان دنیا جذاب و آسونه!

چقد خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی کشیده میشه لذت می بریم و در پوست خودمون نمی گنجیم، اما وقتی که مراسم دعا و خطبه و نیایش کمی طولانی می شه ،آزرده و شاکی میشیم!

چقد خنده داره که وقتی تصمیم می گیریم از خدا بخواهیم که مشکلاتمون را حل کنه ؛ هر چه فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی رسه تا بگیم ، اما وقتی که یک نفر رو به عنوان حلال مشکلات پیدا می کنیم تمام مشکلات یادمون میاد!

چقد خنده داره که امام زمان را که خیلی مهربان است و هر چه داریم از اوست ؛ سالها گم کردیم و ندیدیم ، عین خیالمون نیست ولی اگه 1000 تومان یا یک سی دی مون گم بشه زمین و زما نو به هم می ریزیم!

 خنده داره این طور نیست؟! دارید می خندید؟ یا دارید فکر می کنید؟ این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونیدو از امام زمان سپاس گذار باشید که ایشون خیلی مهربون و دوست داشتنی ؛ که یه بار دیگه به ما فرصت داده و این حرفها رو به گوش ما رسونده که شاید به خودمون بیاییم . آیا این خنده دار نیست ، که وقتی می خواهید این حرفها رو به بقیه بزنید ؛ خیلی ها رو از لیست خودتون حذف می کنید ؛ به خاطر اینکه مطمين هستید که آنها به هیچ چیزی اعتقاد ندارند!!!! خنده داره ؟......... نه تا سف آوره.

خوشحال میشم نظرتونو بگید

نويسنده: مریم حیدری تاريخ: جمعه 16 ارديبهشت 1390برچسب:, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to maryam-heidary.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com